-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
آغاز ماه محرم و مناجات اول مجلس
شادم از این که باز مرا غم نجات داد دل را زلال گـریه و مـاتـم نجـات داد یکسال معـصیت کـمرم را هـلال کرد آخـر مـرا هــلال مـحــرم نـجــات داد این روسیاه را که شده روسفـید اشک امسال هـم سـیـاهی پـرچـم نجـات داد با خود همیشه فکر میکنم این کشتی نجات من را مگر ز موج بلا کم نجات داد؟! حُبّ الحُسین اجنّنی ای عقل سجده کن شاید همین حسین تو را هـم نجات داد دنیا دمی است تا که بگوئـیم یا حـسین ما را خدا به حرمت این دم نجات داد آمـد مـحـرم و غـم زهــرا شـروع شد دلشورههـای زینب کـبری شـروع شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت قاسم علیه السلام
یـد مـوسی و مـسیحـائی عـیـسی دارد نفـس تـیغ كـفـش معـجـز احـیـاء دارد حـسنی زاده، ولی ابن حـسینـش گویند این حـسیـنی حـسنی رزم تـماشا دارد ضربهای میزند و هـیمنهها میشكـند قاسم بن الحسن اسمی كه مسمّی دارد این پسر آینه حُسن حسن بود و شكست پس حسن در همه كرب وبلا جا دارد عـسل سـرخ ز كـنـج لب او میریـزد لعـل شیـرین و لب و شور معـما دارد تاك بود و به مصاف تبر و داس كه رفت سـرو برگـشت، قـدی هـم قـد آقـا دارد صورت و سینه تو؛ پهلو و بازوی علی چقدَر كرب و بلا حضرت زهرا دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام
سپرت سینۀ مجـروح و زره پیـرهنت اجلت یار و عسل لختۀ خون در دهنت سیـزده سـورۀ قـرآن عـمـو با چه گنه شسته با خون گـلویت شده آیات تنت؟ روی هر زخـم تو باشد اثر زخـم دگر جای مرهـم که گـذارند به زخـم بدنت آب غسلت شده خون و کفنت زخمِ فزون تو شهیدی، چه نیاز است به غسل و کفنت؟ میزند چاک، گریبان جگر را یوسف گر ببیند که به خون شسته شده پیرُهنت جگر سنگ بسوزد ز غمت چون دل من تو چه کردی که شود سنگ، جواب سخنت؟ قـتـلـگـاه تـو شـده قـتـلـگـه این دل من میچکد خونِ سر از زلف شکن در شکنت چاک چاک است تنت چون جگر پاک حسن ای ز سر تا به قدم حُسنِ حَسن در حَسَنت من نگه کردم و تو دیده به هم دوختهای جگرم سوخت از این دیده به هم دوختنت هر دلی شمع صفت سوخته در ماتم تو چون دل میثم دل سـوخته در انجـمنت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت قاسم علیه السلام
مرکب سوار کوچک کرب وبلا شدی زهرا شدی،علی شدی و مصطفی شدی وقتی عسل ز لعل لبت بوسهای گرفت تـنهـا سـوارۀ حـسـن مـجـتــبـی شـدی از بس عزیز هستی واز بس که محشری بـیـن قـنـوت زینب کـبـری دعـا شدی دلها شکست و غصّه حرم را فرا گرفت وقتی که از کـنار عـمویت جـدا شدی بند رکـاب حـسرت پـای تـو را کـشید تـا راهــی مـیــانـۀ دشـت بــلا شــدی دانه به دانه مـوی عـمـویت سفـیـد شد وقتی زمین فتادی و وقتی که تا شدی در بین معـرکه چقدَر نیـزه خوردی و پرپر شدی خلاصه شدی نخ نما شدی یک نیزه دار جسم تو را بر زمین زد و بـا ضرب کـین کـشتـۀ بـیانـتهـا شدی تشیـیـع پـیکـرت چـقـدر دردسر شد و آخـر مـیان تکّه حـصیری تو جا شدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت قاسم با سیدالشهدا علیهم السلام
قطرهای هستم که از دریا جدا افتادهام آن غـریبم من که دور از آشنا افتادهام ناکسان از بسکه بر دور و بر من صف زدند کـس نـمیداند کجـایـم یا کجـا افـتادهام ای عمو جان گر تو میخواهی که پیدایم کنی آنقـدر گـویم به زیر دست و پا افتادهام بسکه آمد تیر و بر سر تا به پایم بوسه زد یــاد بـابــایـم امــام مـجـتـبـی افـتـادهام گرچه بابا تیر باران شد ولی تابوت داشت من که تـابـوتی نـدارم بر مـلا افتادهام ای عمو این آخرین بار است میگویم عمو چون شدم من ارباً اربا از صدا افتادهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت قاسم با سیدالشهدا علیهم السلام
پای کوبم بر زمین تا زمزمی جاری کنم لااقـل بهـر لـبان خـشک تو کاری کنم من ز نسل مجـتـبایم وارث شیر جـمل چون عموعباس میخواهم علمداری کنم دشمنان از نسل آن بنت الخبیث یثربند با تنی صد پاره بهرت آبرو داری کنم من ز سینه نعرۀ ان تنکرونی سر دهم تا که سینه بشکند این شاه را یاری کنم بی زره رفتم به میدان تا بگویم بر همه با تمام پـیکـرم از تو طـرفـداری کـنـم کن حلالم ای عمو گر که خجالت دادمت خواستم شاید برای غـربتت کاری کنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت قاسم با سیدالشهدا علیهم السلام
اذنم بده عـمو که دلـم تنگ اکـبر است از دیدن غـریبی تو! مرگ بهتر است قاسم به خیمه باشد و تو غصه میخوری؟ آمـادهام چـرا تو دل از من نـمیبری؟ هر لحـظه بیـشتر قـفـسم تنگ میشود تو غصه میخوری نفسم تنگ میشود مثل حبیب و عون و وهب،عابس و زهیر یک ذره کن دعا که شوم عاقبت به خیر خیـر اسـت گر زره نـشـد انـدازۀ تـنـم چون در عوض عبای تو گردید جوشنم راضی است فاطمه ز من آیا سؤال کن فـرزند و نایب حـسنـت را حـلال کـن سمتم روانه لـشگـری از نیـزه دار شد گـفـتم عـلـی ولی بـدنـم سـنگـسار شـد حرف از علی به فرق تو شمشیر میزنند حرف از حسین، گر بزنی تیر میزنند هم دل شکست و هم سرم اینجا شکسته شد هم سینه مثل سیـنۀ زهـرا شکـسته شد مـولا بـیا نـیـامـده تـا سـوی مـن اجـل بـار دگر بـبـیـنـمت احـلی من الـعـسل لحظات آخر است عمو جان شتاب کن بـار دگـر مـرا پـسر خـود خـطاب کن مثل عـلی سرم سر زانـو بگـیر عـمو خاک از رخم شبیه رخ او بگیر عـمو آهـستـه تـر بـبـر به حـرم پـیکـر مـرا آرام کـن هـم عــمـه و هـم مـادر مـرا این است حرف آخرم ای شاه عـالمین صد جان همچو من به فدای تو یا حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با سیدالشهدا و شهادت حضرت قاسم علیهم السلام
برای بار غـمت شانهای خـم آوردم بگیر دست مرا، جـان تو کم آوردم اگر غـروب دهم پیـشـتان نشد باشم دلم خوش است که با اشک مرهم آوردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت فرزندان عبدالله بن جعفر و حضرت زینب سلام الله علیها
این شعلۀ عشق است كه درمان نپذیرد معـشوق ز عـاشق اَثر آسـان نـپـذیـرد جز اشك تـمنّا كه گِـره وا كـند از كار كــردارِ دگـر فــایـده چـنـدان نـپـذیـرد این رابطۀ عشق عجب معجزه آساست این مـرحله را جـز دلِ بـریان نـپذیرد معشوق حسین است و عاشق دلِ زینب محـبـوب ز احـبـاب بجـز جان نپذیرد فرمود به طفـلان كه دلِ عـاشقِ مادر جز كـشتـه شدن در ره جانان نپذیرد با خویش همی گـفت: مبـادا كه برادر از خواهـر خود هـدیۀ قـربان نـپـذیرد اینجاست كه بر دامن مادر بزند چنگ بیفـاطـمه این مرحـلـه پـایـان نپـذیرد دو آیــنــۀ زیــنــبــی آمـــادۀ رزمــنــد این صحـنـه بجـز آیـنـه قـرآن نپـذیرد گـیـسوی كـمندِ یكی از شـانه سرازیر زلـف دگـری سـلـسـلـه بـنـدان نپـذیرد شمـشیر كجا و قـد و بالای دو ریحان این قـامتـشان هـیچ كـمـان دان نپذیرد تكبیر به لب تیغ به كف هر دو كفن پوش كـس فـاتـحـۀ تـازه جــوانـان نـپـذیـرد میخواست عـدو حیله کند بر دو دلاور دید از دو طرف رِخنه به رِندان نپذیرد از هـیـبـتـشان لرزه به جانِ سپه افـتاد آزاده بـجـز جــنـگ نـمـایـان نـپـذیـرد شـاگـرد دبــسـتـان اَلـفـبـای عـلــمـدار هـنگامـۀ پـیـكـار سـر و جـان نـپـذیرد كُـشتـنـد بـسی از سپـه كـفـر به یك آن افزونتر از این را لب عطشان نپذیرد از میـمنه تا میـسره این لشگـر كـوفی ایـنگـونـه پـذیـرایـی مـهـمـان نـپذیـرد شمشیر و سنان بود كه هر سوی روان بود آنـقـدر گـران بـود كه انـسـان نـپـذیرد سیـمین بدنـان تشنه لب از پای فـتادند از پـای فـتـاده نَــفـَس ارزان نـپـذیـرد داغـی به دل بانوی مـظلـومه نشاندند داغـی كه دل هـیچ پـریـشان نـپـذیـرد تا كه نـشـود از هـمه شـرمـنـده برادر خـواهر طلـب نـعـش شهـیـدان نپذیرد از خیمه نظـر كرد به چـشمان بـرادر دید ابـر بهاری است كه باران نپذیرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
دوباره روضۀ با آب و تـاب میگـیرم من از مـراثیام آخـر جـواب میگیرم سه روز کرده کفن چون تن تو را خورشید عــزا بـرای تـو بـا آفـتـاب مـیگـیـرم پُر است چهرهام از روضههای مکشوفه ولی ز چـشم تو بابا حـجـاب میگیرم نـشـستهام که بـرای سر تو گـریه کنم عـزا بـرای سـرت بـا ربـاب میگیرم خدا کند که سرت را سوی نجف ببرند بـرای تو کـمک از بـوتـراب میگیرم برای شستن زلفت که دست شمر افتاد نشـستـهام ز سـرشکـم گـلاب میگیرم من از شـنـیـدن لـفـظ، کـنـیـز بیـزارم من از شنـیدن آن اضطـراب میگیرم شـبـیـه آیـنـهام، کـه هـزار تـکّـه شـدم شکستهام سوی مرگـم شتاب میگـیرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
دیـدم به خـواب شمع خرابه شدی پدر گفتم: چگـونه بیتو شبم را سحر بُوَد؟ گفتی: قرار آخر من با تو امشب است بابا برای وصل تو، چـشمم به در بُوَد روزی به روی دوش عمو بود جای من حالا به خاک سرد خـرابه ست منزلم حـرف نگـفـته با تو بـسی داشتـم ولی دیـدم سر تو را و سخـن مانْـد در دلـم حالا که برلبت اثر از خیزران نشست در راه عشق من لب خود میکنم کبود موی سرم چو موی تو، آتش گرفته است دخـتـر نـدیـدهام که شـبـیـه پـدر نـبـود عـمّـه ز راه رفـتن من گـریه میکـنـد خـیـلی شـبـیـه مـادر پهـلـو شکـستـهام بابا بـیـا و هـمره خـود دخـتـرت بـبـر از دردِ زنده ماندن بعد از تو خستهام او با کـمک ز عـمّه دگـر راه میرود یک دختر سه ساله و افـتادگی چنین؟ لب را گذاشت بر لب بابا و جان سپرد پـایـان گـرفت قـصـۀ دلـدادگـی چـنین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
بـابـا من از دنـیـای بـیتـو دل بـریـدم یک روز خوش بعد از تو در دنیا ندیدم هر چند که دیـر آمـدی عـیـبـی نـدارد شکـر خـدا امـشب به دلـدارم رسـیـدم خیلی شبـیـه مـادرت زهـرا شدم...نه؟ با این دو چـشم تار و گـیسوی سپـیـدم این خصم یاغی دخترت را زجر میداد از ترس او در بین صحـرا میدویـدم هم گوش من سنگین شده هم پلک هایم طوری کتک خوردم که یک ماهه خمیدم وقتی که دشمن برد ما را بـیـن بـازار من هم شـبـیـه تو خـجـالت میکـشیـدم هر چند بالم سوخته با این همه باز... هـر شـب به یـاد عـمـه و بـزم یـزیـدم یک مرد شامی بین مجلس حرف بد زد آن حرف زشتی که به عمه زد شنـیدم خـیـلـی تـحـمـل میکـنم درد کـمـر را چـاره نـدارم...از عـلاجـش نـا امـیـدم من را ببر با خود... نمیخـواهم بمانم بـابـا مـن از دنـیـای بیتـو دل بـریـدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
حـالا که آمدی دگـر از پیـشـمان نـرو خـورشید شـام تـار خـرابه بـمان، نرو دیگر بس است بی تو سفر،جان به لب شدم دق میکنم اگـر بـروی مهـربان، نـرو با کل شهـر جـان خودت قهـر کردهام ازبس که طعنه خوردهام از این وآن نرو با دخـتران شهـر چـقدر از تو گـفـتهام میخـواستم تو را بـبرم پیـشـشان نرو این شامیان به من چقدَر حرف بد زدند اصلاً بـرای حـرف بـد دیگـران نـرو خسته شدم ز بس که سرم داد میکشند این مردمـان بـیادب و بـد دهـان نرو رفتی و پشت هم ز همه خوردهام لگد بابا ببـین چگـونه شـدم قـدکـمان، نرو ضربه تو خوردی و دل من تیر میکشد خورده ترک غرور من از خیزران نرو قرآن نخوان که زخم لبت درد میکند قـاری خـوش صدای من نـاتـوان نرو از گـریههـای من دل عـمّه کـباب شد پـس لااقـل بـرای دل عـمّـه جـان نرو باشد،اگر که قصد سفر داری ای پدر امـا دگـر بـدون مـن از کـاروان نـرو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
آرام جان خستهدلان پیکرت کجاست؟ جانم به لب رسیده پدرجان سرت کجاست؟ جـسمت اسیـر فـتـنـۀ یـغـماگـران شده پـیـراهـن امـانـتـی مـادرت کـجـاست؟ از چه جواب دخـتر خود را نمیدهی بابای با محـبّـتـم! انگـشـتـرت کجاست در خیمه هر چه بود به تاراج فتنه رفت خاکم به سر عمامۀ پیغمبرت کجاست؟ سوز عطش ز خون تنت موج میزند ای تشنه لب، برادر آبآورت کجاست؟ از دود خیمه تربت شش ماهه گم شده بابا بگو مزار علی اصغرت کجاست؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها
نویـد وصل پدر را به كـاروان میداد به مـاه، مـاه سر نیـزه را نشان میداد رقــیـه تـولـیـت آسـتـان رأس شـریـف به ماه، اذن زیـارت در آسـمان میداد هزار حوریه از چادرش زمین میریخت اگر كه چادر خود را کمی تكان میداد رقــیـه دخـتــر آقـای مـهــربـانـی كـه سرش به حامل سر نیزه سایبان میداد گرسنه بود، ولی از كرامتـش این بس به دست دشمن خود رزق آب و نان میداد شبـانه از لب بابـا كـمی شكـایت كرد چرا كه بوسه به لبهای خیزران میداد توان پا شدنـش را گرفت سیـلی خـصم وگرنه پیش پـدر، ایـستاده جان میداد درسـت لـحـظـۀ وصـل رقـیـه و بـابـا برادرش به روی نـیـزهها اذان میداد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
به امیدی كه بـیایی سحـری در بر من خاك ویـرانه شده سـرمهٔ چـشم تر من مـدتی میشود از حـال لـبت بیخـبرم چند وقت است صدایم نزدی دختر من من همان لاله افـروخـتهٔ خون جگـرم كه همین لخته فقط مانده به خاكستر من شب این شام چه سرمای عجیبی دارد تـب ایـن سـوز كجـا و بـدن لاغـر من دارم از درد مچ دست به خود میپیچم ظاهـراً خـرد شده سـاقـۀ نیـلـوفـر من چادرم پاره شد از بس كه كشیدند مرا لحظهای وا نشد اما گره از معجر من موی من دست نخورده است خیالت راحت معجر سوخته چسبیده به زخم سر من كـاشكی زود بـیایـی و به دادم بـرسی تا كه در سیـنـه نـمانَـد نـفـس آخـر من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
زندگی بیتو در این قافله سخت است پدر گذر عمر از این مرحله سخت است پدر دخترت تشنۀ اشک است ولی بـاور کن گریه کردن وسط هلهله سخت است پدر روضۀ خـار مغـیـلان و کـف پای یـتـیم بـا دل نـازک این آبـلـه سخت است پـدر کاش میشد کـمی از نـیـزه بـیایی بـغـلم بخدا بوسه ازاین فاصله سخت است پدر تا که چشمم به لبت خورد ترک خورد لبم با لب پـاره بـرایـم گـلـه سخت است پدر عـمه دیگر چه کـند من که خودم میـدانم زندگی با من کم حوصله سخت است پدر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حر با سیدالشهدا علیه السلام
سوارِ گـمـشده را از میان راه گرفـتی چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی شبیه کشتی نوحی، نه! مهربان تر از اویی که حُرِّ بد شده را هم تو در پناه گرفتی چنان نگـاه رئـوفـانـه ای به من کردی که گفـتم اینکه مبادا، تو اشتـباه گرفتی من آمدم که تو را با سپاه و تیر بگیرم مرا به تیر نگـاهی تو بی سپاه گرفتی بگو چرا نشوم آب که دست یخزدهام را دویدی و نرسیـده به خـیـمهگاه گرفتی چنان تبـسم گرمی نـشاندهای به لـبانت که از دل نـگـرانـم مـجـال آه گـرفـتی رسید زخم سرم تا به دستمال سفـیدت تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حر بن یزید ریاحی
قسمت این بود دلت از همه جا پُر باشد قـلـبت آمـادۀ یـک چـنـد تـلـنـگـر باشد همه دیـدنـد کـسی سمت حـرم مـی آیـد تا مگر در دل دریای جنون، دُر باشد پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست باید این بغض پریشانِ زمان حُر باشد بعـد از آن توبۀ از شرم پریـشان، باید کاخ ها در نـظـرت پـاره ای آجر باشد شام دشنام شود، باک نداری ای مرد! سهم چشمان تو از کوفه تمـسخر باشد شادمان باش حسین از تو رضایت دارد حق ندارد کسی از دست تو دلخور باشد آمدی سوی حـرم ـ آه ـ برایت ای حُـر بیـتی آنگونه نداریم که در خـور باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حر بن یزید ریاحی با خداوند
خدایا قطره بودم متصل کردی به دریایم برون آورد دست رحمتت از دار دنیایم من آن آوارهای بودم که کوی یار را جُستم و یا گمگشتهای بودم که مولا کرد پیدایم به جای آنکه از درگاه لطف خود کند دورم صدا کرد و پذیرفت و پناهم داد مولایم بود بهر من از امروز نام حرّ برازنده همانا افتخارم بس که دیگر حرّ زهرایم سر و دست و تن و جانم هزاران بار قربانش که مولا کرد زنجیر اسارت باز از پایم سراپا غرق اشکِ خجلتم یا رب نمیدانم که چشم خود چگونه بر روی عباس بگشایم یقین دارم یقین دارم که میبخشد مرا زینب اگر بیند که دامن پُر شده از خون سیمایم دعا کن یابن زهرا تا ز تیر و نیزه و خنجر به جای اکبرت از هم شود پاشیده اعضایم به خود گفتم که شاید از کرم بخشی گناهم را ندانستم که در نزد حبیبت میدهی جایم نبسته باب توبه بر روی کس توبه کن میثم مرا از باب توبه سوی خود آورد آقایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حر با سیدالشهدا علیه السلام
بـبـین دارم نـگـاه غــرق آهــی دلم را زیر و رو کن با نگاهی تو که آقائیات گـشتـه زبـانـزد بـیا بگـذر ز عـبـد رو سیـاهـی ************** فــدای چــشــم ذره پـــرور تــو کرامت می چکد از محضر تو قسم بر عصمت زهـرای اطهر نــجــاتـم داد مـهــر مـــادر تــو ************** چنان مبـهـوت در کار حـسیـنـم دم آخــر شـد و یــار حـســیــنـم ز بـنـد هـر غـمـی آزاد هـسـتـم از آن دم که گـرفـتـار حـسـیـنـم
: امتیاز
|
























